بازم سردیم کرده و دل و رودم انگارمیخواد از تو حلقم بیاد بالا
ساعت ۱۱:۳۰ شد و من هنوز موتورم روشن نشده. دیشب با لی میتینگ داشتم. لی دانشجوی استادمه و عملا یه جورایی انگار سوپروایز کردن منو سپرده به این. بعضی وقتا دلم میخواد بزنمش. بگذریم...
حالت تهوع دارم میترسم قهوه بخورم بدتر دوباره سردیم بکنه ولی از طرفی خوابمم میاد
نمیدونم چرا دارم این چرت و پرتا رو مینویسم. شاید برا اینکه صدای تایپ کردنم سکوت لعنتی آفیس رو بشکنه و یه جورایی دلم رو خوش کنم که منم دارم کار میکنم
دلم میخواد بخوابم