دیشب تا ساعت 9 مراقب امتحان بودم بعدش به خاطر یه کاری مجبور شدم برگردم لب و تا 11 طول کشید
له برگشتم خونه
صبحش با چنان دل درد و بدن درد و کمر دردی از خواب بیدار شدم که نمیتونستم راه برم
به زور صبونه خوردم میخواستم اماده بشم بیام سر کار دیدم نه اصلا نمیتونم
برگشتم تو تختم خوابیدم
یه کم خوابم برد باز بیدار شدم دیدم نه از درد دارم عین مار به خودم میپیچم
قبلا فکرش رو کرده بودم که قرصایی که از ایران اوردم تموم شده یه مسکن از داروخانه اینجا خریده بودم. رفتم درش باز کنم مگه لعنتی باز میشد؟؟ روش زده بود فشار بده داخل و بچرخون
خلاصه کنم
از صبح تا 3 بعداز ظهر هی میخوابیدم هی بیدار میشدم تلاش میکردم در این کوفتی رو باز کنم نمیشد باز از درد میپیچیدم به خودم باز میخوابیدم باز بیدار میشدم سعی میکردم درس باز کنم باز نمیشد
خیلی بد بود
دلم برا خودم سوخت
امیدوارم همیشه سالم باشم و هیچ وقت محتاج به کسی نباشم
واقعا اینجا اگر هزاران دوست هم داشته باشی بازم تنهایی
هیچ کسی نیست که به داد ادم برسه
خدایا همیشه سلامت باشم
شکرت بابت سلامتی