یه کم گریه کردم و با خدا درد دل کردم و از امام زمان کمک خواستم
یه کم کار کردم و یه کم فهمیدم چی به چیه و یه نتیجه خیلی کوچولویی هم گرفتم ( 1 درصد از 100 درصد چیزی که باید تا جمعه تحویل بدم)
مقدار خیلی خیلی زیادی با الف تلفنی حرف زدم و چرت و پرت گفتیم و بلند بلند خندیدیم. ازم تعریف کرد تعریف کرد تعریف کرد...چیزایی رو بهم یادآور شد که هر چند وقت یه بار یکی باید بهم بگه
پیاده رفتم تا بار دانشگاه و گرونترین غذاشون رو اردر دادم
اهنگ " معجزه عشق" از معین رو با هندزفری تو لب گوش دادم
و الان خیلی حالم بهتره
خدایا شکرت
پ ن: امام زمان پوشیدن ردای امامتت مبارک ما باشه