از صدای تایپ کردن همکار حالم به هم میخوره
دیروز تا حد زیادی باز سرشار از حس بی ارزشی بودم و دلیلش هم میتینگ مزخرفی بود که داشتیم. البته من خیلی خیلی کمتر از بقیه مورد عنایت قرار گرفتم ولی خب همین که به یه کلمه از کارم گیر داده شد و اینکه کجای کارت دقیقا این مفهوم رو میرسونه منو به هم ریخت. مخصوصا که قبلش بارها و بارها و بارها در موردش تایید گرفته بودم و خب چون یادشون رفته بود یهو باز زدن به صحرای کربلا و گیر دادن.
دیدن قیافه بقیه بچه ها که خیلی ضایع شدن و احساس بی ارزشی کردن و صورت های خجالت زده و قرمشون هم حالم رو بد کرد. بیشتر از خودم حتی. چون واقعا برخورد با من در مقایسه با اونا خیلی خیلی ملو تر بود
و خب به جاش نعریف و تشکرهای الکی از همکار که تو هیچ منطقی جا نمیشد
اگر میدونستن این ادم چه برخوردی داره و چه سیستم کاری ایی داره ...
دارم سعی میکنم نفس عمیق بکشم و برام مهم نباشه
اون خودش میدونه که من ازش بدم میاد و خودم رو کنار کشیدم
به قول این بلاگره اینو خدا زده اصلاخودش خدا زده اس دیگه من چی کارش دارم
شاید درست نباشه که اینا رو میگم ولی خب اینجا صفحه شخصیمه و کسی هم که این یارو رو نمیشناسه بالاخره منم حق داره یه جایی داشته باشم که خودم رو توش خالی کنم و اعصابم رو اروم
خدایا یه کاری کن درد وجود این ادم برام کم بشه و باز هم به این محیط و اتمسفر علاقه مندبشم
خدایا شرش و بدی هایی که در حق من کرد رو به خودش برگردون
خدایا منو محتاج این آدما نکن
خدایا منو پیروز و برنده ی این چالش قرار بده
خدایا خودت دستم رو بگیر من خیلی نیازمندت هستم
نیازمند خودت باشم ولینیازمند بنده ات هرگز
اونم همچین بنده ایی
خدایا یه کاری کن کارام خوب پیش بره
و همونی که خودت میدونی ....