من همیشه اعتقاد داشتم رزق و روزی دست خداست و کلا خیلی غصه اش رو نمیخوردم و همیشه میگفتم خدا باید بده ومیده و نمیذاره من لنگ بمونم
بالاخره جور میکنه
همین اعتقادم باعث شده بود که بالاخره کم و زیاد خدا برام میرسوند
الان مدتیه همش تو دلم ترس و نگرانیه بابت این موضوع
و غصه میخورم بابت یه سری ضررهایی که کردم یا یه سری هزینه های الکی که کردم
و این که مثلا خانواده یه جاهایی کوتاهی کردن و ضرر کردم و نه تنها سودی نکردم تازه اصل پولم هم معلوم نیس چی شد
حس میکنم همین موضوع ترسی که برام ایجاد شده و این نگرانی خودش داره اثرات منفی میذاره
خدایا به جای این که تو این ماه رمضونی پیشرفت کنم رسما دارم پسرفت میکنم
پس این همه روزه و شب بیداری شب های قدر کجا باید اثرش رو نشون بده؟
شایدم اثرات پریدن با ادمایی هست که این نگرانی رو مدام القا میکنن
الان یکی از ترس های مهمم کار پیدا کردن بعد از درسه. اوضاع کاری اینجا خیلی خوب نیس و از اون بدتر رشته منه که واقعا تعریفی نداره از نظر کار
خیلی میترسم
تازه من به خاطر کمرم کار جنرال هم نمیتونم بکنم
خونه رو هم که بعد فارغ التحصیلی از دست میدم
خدایا نذار من بعد این همه زحمت مجبور باشم برم توی یه اتاق با یه عالمه ادم دیگه که نه میدونم کی هستن نه میدونم چی هستن تازه سر نو سر پیری همخونه بشم
کار جنرال هم که نمیتونم بکنم
خدایا منو محتاج کسی نکن
یه کاری کن خیلی سریع کار پیدا کنم و درامد خوب داشته باشم
خدایا خیلی میترسم ...
پ ن: الان یادم افتاد که اگر استاد ریپورت هفته پیشم رو نخونده باشه و این هفته بیاد افیس ما و جلسه بذاره و طبق معمول این پسره رو هم بگه بیاد و من قرار باشه جلوی خودش توضیح بدم که چرا اسمش رو حذف کردم چی میشه؟! وای خدایا یه کاری کن همه چی خوب و به نفع من پیش بره...