واسه دوتا پوزیشن کاری داخل کمپس اپلای کرده بودم. کارش تخصصی رشته ام نبود ولی خب جنرال هم نبود. یه جورایی کار اداری حساب میشد که خب هیچ کدومشون رو نگرفتم
راستش خیلی ناراحتم. خیلی مضطربم و حس خوبی ندارم.
ولی خب...
حتما خیر و صلاحم نبوده
یکیش یه کم بار جسمی داشت که ممکن بود باز کمرم رو بدتر کنه
اون یکی هم تایمش زیاد بود ممکن بود ازکار و زندگی و ریسرچم منو بندازه و کارم عقب بیفته
حتما که یه چیز بهتری در راهه
یه شانس قوی تر یه موقعیت خیلی بهتر
همیشه همینطوره
وقتی به چیزی رو بدست نمیاریم نباید خیلی غصه اش رو بخوریم چون بهترش تو راهه صد درصد
توکل به خدا...
پ ن : خدایا بهترش رو برام جور کن چشم امیدوم به دستای توعه. خدایا...
متاسفم
لطفا من را ببخش
سپاسگزارم
دوستت دارم
خدایا شکرت
پ ن 2: یکی از خوبی های وبلاگ داشتن و کلا نوت نوشتن اینه که میتونی بری سر بزنی به همجنی روزی یک سال پیش یا دو سال پیش یا بیشتر. و ببینی اون روز چه حس و حالی داشتی. خب انقد دلم گرفته بود که رفتم سر زدم به فروردین همین روز چند سال پیش. دیدم نوشتم که دارم گریه میکنم و یه پست اینستا دیده بودم اتفاقی با این متنی که این پایین دوباره مینویسمش. اون موقع احتمالا برام حاوی پیامی بوده یا راهنمایی یا دعا یا بالاخره یه چیزی با خودش داشته. الانم که اتفاقی دیدم حتما برام یه پیامی داره. من به فال نیک میگیرمش. حتماکه میخواد بگه منتظر اتفاق های خوبی باید باشم. این بود متنش:
خدایا برایم بخواه که
بشود
برسد
بیاید
درست شود
خوب شود
خوب خوب :)