پارت سوم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • گندم شادونه
    • يكشنبه ۱۵ مهر ۰۳

    خسته ی خسته ی خسته

    تمام بدنم درد میکنه 

    له لهم 

    خواب درست حسابی ای ندارم. از کمر به پایین کامل دردم. دیگه نمیتونم بگم درد میکنه. خوده خوده "درد" هستم.  

    دیشب تا10 شب تی ای بودم. بعدش اومدم لب تا 12 شب. کارم باز به گیر و گور خورده. با این پسره همکارم میتینگ داشتم و اونم نتونست کمکی کنه. 

    تا رسیدم خونه و خوابیدم ساعت شد 2

    صبح دیگه نتونستم بیدار بشم. انگار از زیر تریلی رد شده بدنم. ساعت نزدیک 2 ظهره و کشون کشون بدنم رو اوردم تا لب. 

    یکی دو ساعت کار کنم بعد برم مدارکم بگیرم بعدشم برم استخر. 

    امشب احتمالا نمیرم پیش بچه ها بازی 

    شایدم بیخیال این اوضاع شدم و همه چی رو ول کردم و رفتم 

    خدایا خسته ام 

    21 روز تا ددلاین اول و حدود 40 روز تا ددلاین دوم وقت دارم 

    ذهنم شلوغه 

    تمام برنامه هام با نون رو کنسل کردم. ناراحت شد ولی چه کنم. همینا رو هم باید بیام در موردش بنویسم چون اینا هم خودش داستان داره 

    ایران رفتن هم خودش شده استرسی واسه خودش. سابلت خونه, خرید چیزایی که باید با خودم ببرم و خیلی چیزای دیگه 

    خدایا کمکم کن به شدت احساس ناتوانی میکنم... :(

  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • گندم شادونه
    • جمعه ۱۳ مهر ۰۳

    پارت 2

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • گندم شادونه
    • پنجشنبه ۱۲ مهر ۰۳

    خدایا بحق خودت و خوب های عالمت

    تمام وجودم پر از استرسه 

    از هر لحاظ که فکرش رو بکنید 

    این پی ام اس کوفتی هم بدترش میکنه 

    خدایا به حق مهربونیت بلا رو از سر همه مردم ایران و خانواده ام بردار

    خودت در پناه خودت حفظشون کن 

    یه کاری کن کارام خوب پیش بره و با موفقیت انجام بشه 

    اون چندتا مساله ایی هم که خیلی نگرانشونم رو خوذت حل کن 

    تو همیشه به من مهربان بودی ...

    ای صاحب فضل و رحمت...

  • ۲
    • گندم شادونه
    • پنجشنبه ۱۲ مهر ۰۳

    دارم حرص میخورم... دارم جر میخورم

    این پسره همکارم 

    همیشه تو جلساتی که با استادم دارم خوش رو میندازه وسط. البته بعضی وقتا هم استادم ازش میخواد که شرکت کنه تو جلسه هامون 

    توی یکی از جلسه ها استادم یه ایده ایی داد برا دولپ کردن کارم. 

    این پسره ایده رو رو هوا زد و رفت یک ماه بعدش که الان باشه یه درفت اورد که ایده رو استفاده کرده بود توی کار خودش. 

    اصلا هم هیچ از من همکاری ایی نخواست. 

    خب لامصب چی میشد یه کاریش رو هم به من میدادی من میشدم اسم دوم پیپرت؟ 

    راستش ناراحتم 

    بیشتر از خودم ناراحتم که از اول چرا همش فکر میکردم این از من بالاتره یا اصلا خودم رو در حدی نمیدیدم که شریک بشم توی کاراش 

    الان که کار خودمم لنگ میزنه 

    خدایا کمکم کن این کار رو بتونم به جای خوبی برسونم و تمومش کنم. 

    اشکال نداره جبران میکنم. بالاخره من همه ی مقصر ماجرا که نبودم. درستش می کنم توکل به خدا. اگر این دو ماه و نیم آینده رو تراکتوری کار کنم و پر بازده همه چی به امید خدا حل میشه. خدایا کمک کن همه چی عالی پیش بره...بازم شکرت...

    دیشب یه بلیط خیلی قیمت مناسب برا ایران پیدا کردم. ترانزیتش تو ولایت الفه! دلم میخواد ببینمش:( راستش دلم براش تنگ شده. 

    حساب کردم با حتساب هزینه ویزای اونجا بازم بلیط برام مقر ون به صرفه تر در میاد 

    خدایا این چه بلاتکلیفی ایی بود که من توش افتادم 

    البته ناشکری تو رو نمیکنمااا اشتباه نشه. هر چی بوده و نبوده هر چاهی که کندم خودم برا خودم کندم 

    ولی خودت به بهترین نحو ممکن برام حلش کن

     

    پ ن: فردا کلاس تی ای دارم که گذاشتم فردا عصر به بعد بخونم. کاش اکشب بتونم این چند صفحه رو تموم کنم. کاش بتونم تا اخر شب بفهمم این الگوریتمه چی کار کرده. کاش بعدش یه میتینگ با این پسره بذارم و این قسمت رو ببندیمش. خدایا کمکم کن 

     

    پ ن 2: پارت 2 رو دارم مینویسم. 

     

    پ ن 3: حدود 2 ماهه که شبا درست حسابی خواب ندارم. از کمردرد همش به خودم میپیچم. دیشب کم مونده بود گریه ام بگیره. امروز بغد مدت ها دوباره استخر رو شروع کردم. خدا کنه خوب بشم. البته فکر میکنم تغییرات هورمونی پی ام اس هم بدترش میکنه.

     پ ن 3: برای یه زوجی که از هم دور بودن و احتمال حتی حدا شدنشون بود یه کاری کردم. با استادم صحبت کردم یه قرار مصاحبه با اون یکی که ایرانه گذاشته. که ببینه میخواد استخدامش کنه یا ن. امروز بوده مصاحبه اش. نمیدونم چطور پیش رفته روم هم نمیشه بپرسم ازش. از یه طرف دلم میخواد بیاد و تموم بشه دوری این دوتا ادم از هم. از یه طرف دیگه گاهی با خودم میگم عجب غلطی کردم. اصلا دلم نمیخواد یه ادم آشنا بیاد تو لبمون ور دلم :((( خدایااااا...

  • ۱
  • نظرات [ ۲ ]
    • گندم شادونه
    • پنجشنبه ۱۲ مهر ۰۳

    اپدیت جدید من

    پست یکی مونده به اخر رو یه کم نوشتم.

    اگر دوس دارید بخونید برای گرفتن رمز کامنت بذارید!

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • گندم شادونه
    • دوشنبه ۹ مهر ۰۳

    استرسسس!!!!

    وای خدا باز استرس گرفتم 

    این پسره همکارم باز یه کاری بهم داد که اصلا بلدش نیستم. شب هم میتینگ میخواد بذاره. از طرفی یه کورس مزخرف بهم دادن برا تی ای این ترم. اونم فردا حلسه اول ازمایشگاهشه. که اصلاااا نمیدونم چی به چیه. اونم امشب باید بشینم بخونم و تموم کنم و برا فردا اماده باشم. خیلی استرس دارم. ببینم میتونم تا 6 اینا اینو تموم کنم. تازه بعدش یه خاکی بریزم تو سر این الگوریتمه که باز نمیفهممش و میتینگ با این پسره

    ای خدااا چرا تابستونم رو هدر دادم :((( حداقل کاش نشسته بودم این کورس لعنتی رو خونده بودم که واسش وابسته به این نباشم. از همه بدتر اینکه منو تو کار خودش بازی نمیده ولی من باید اونو بازی بدم. البته خدایی حق هم داره چرا باید مرامی واسه من این کارو بکنه؟! از اون به من میرسه نه از من به اون 

    البته تقصیر خودمه باید خودمو بیشتر پیشرفت میدادم 

    اووووه نفس عمییییییییییییییق

    به خودت استرس نده دختر. به خدا همین که زبونش رو میفهمی خیلیه! همین که تا الان پیش رفتی خیلیههه. مخصوصا بعد این همه چالش و ترومای زندگی شخصی 

    همین الانش هم دو ماه و نیم وقت داری. میتونی این سه تا کار نصفه و نیمه رو برسونی به یه جای خوب. اگه درست حسابی با تمرکز عین ادم کار کنی همه چی اوکی میشه نگران نباش

    خدایا کمکم کن دستام یخ کرده از استرس

     

    پ ن: زنگ زدم به مارکو. ناراحت بود و طبق معمول چشمش درد میکرد. خیلی ناراحت شدم اعصابم به هم ریخت. خدایا سلامتی بده بهش. همین رو ازت میخوام همین. 

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • گندم شادونه
    • چهارشنبه ۴ مهر ۰۳

    پارت 1 ( برای دریافت رمز کامنت بگذارید!)

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • گندم شادونه
    • دوشنبه ۲ مهر ۰۳

    ادم های بی ثبات

    یه دوستی هست اینجا دارم (داشتم!)

    این دختر خیلی از من کوچیکتره. خیلی آدم مودی ای هست. کلا یه جوریه. ادمیه که اعتماد به نفس نداره به نظرم. و خودش رو دوست نداره. چون خودش رو دوست نداره بقیه رو هم خیلی نمیتونه دوست داشته باشه. 

    هر بار که ما با دوستای دیگمون جمع میشیم این یهو میره تو لاک خودش یا مثلا یهو میگه من از بقیه بدم میاد یا من از ادما بدم میاد. یه همجین حرفایی میزنه. مثلا یهو بهش پیام میدی کلی تحویلت میگیره یه روز دیگه اش تا چند روز جواب نمیده حتی تلفنت رو جواب نمیده و این همون تایمی هست که باز دوباره ازت بدش اومده!

    بعد کلا انگار یه خورده پسر گریز هم هست. البته هنوز اینو نمیدونم که داره اینو شو میکنه یا وافعا اینطوریه. که بیشتر فکر میکنم مورد اوله. خلاصه اصلا نمیشه جلوش در مورد پسر و روابط و دیت کردن و اینا حرف زد. 

    یه تجربه بد دیگه ایی هم با این دختر من دارم که هر بار یادم میفته خیلی ناراحت میشم و همش میگم کاش فلانی رو با خودم نمیبردم فلان جا 

    خلاصه همه اینا رو گفتم که اینو بگم 

    یه کلاس قرار بود برم. توی اون جمع گفتم. این دختر هم استقبال کرد خیلی زیاد. گفت منم میام. بعد کلیییی هی میگفت وای چقد ذوق دارم و فلان. عاقااا من کلییی پیگیری کردم تا مربی پیدا کنم کلی وقت گذاشتم تماس گرفتم با یارو چونه زدم تخفیف گرفتم که چون دو نفر هستیم هزینه رو کمتر کنه و همه این داستانا. این مربیه هم اتفاقا پیگیر بود و خانوم خوبی هم بود. من دوسش داشتم. بعد با این دختر شیر کردم که این مربیه خیلی پیگیره و زودتر بیا فاینال کنیم قضیه رو. 

    دقیقا لحظه اخر این دختر کنسل کرد و گفت لابد این مربی مشتری نداره که انقد پیگیر ماست!!! 

    اینجاست که دوباره به این نتیجه رسیدم دختر خوب تو که میدونی این ادم اصلا ثبات نداره اصلا حال روحیش با خودش و بقیه خوب نیس چرا باز باهاش اصلا حرف میزنی؟! چرا تصمیم میگیری یهو باهاش بری کلاس؟!! و اینجاست که باز به خودم میگم زدی تو در و دیوار باز

    از دستش ناراحتم. واقعا نمیدونم باید به خودم حق بدم یا نه ولی در هر شکل از این که برنامه ام کنسل شده حس خوبی ندارم 

     

    بگذریم 

     

    ذهنم خیلی شلوغه. کار هم زیاد دارم. باز خوبه این software دیشب بالاخره نصب شد. یک هفته درگیر کار کردن باهاش بودم. کاش بتونم سریع تر یادش بگیرم. هنوز بلیط ایران نگرفتم و نمیدونم تکلیفم با خودم چیه. رژیم رو دارم ادامه میدم بد نیوده ولی خیلی هم راضی نیستم. اگر بتونم برسم به اون وزن ایده ال بعدش میتونم برم جیم و فیتنس ادامه بدم. خدا رو شکر حداقل این یکی رایگانه. 

    جدیدا ترس بی پولی هم به بقیه ترس هام اضافه شده. البته که من واقعا معتقدم که خدا روزی رسونه و هیچ وقت دلم نمیخواد بابتش غصه بخورم حتی اگر جای غصه خوردن وافعا داشته باشه 

    قعلا همین. 

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • گندم شادونه
    • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۰۳

    خشم اژدها

    عصبانیم 

    از مبلغ فاندم این ترم هم کم شده 

    ترم پیش هم یه مبلغ خیلی زیادی کم شده بود 

    معلوم نیس چرا!!!! از بچه ها پرسیدم ببینم چه خبره؟ نمیدونم دپارتمان کم میکنه یا استاد یا چی. خیلی حرصم دراومده. من تازه عملکردم خوب بوده! کمتر کسی پیش میاد سال اول پیپر بده اونم زورنالی. کورس هامم که عین ادم همه رو سال اول پاس کردم 

    به شدت عصبانیم 

     

    پ ن: "د" پیام داد که بریم بیرون و فلان. بعدشم هی سوال می پرسید. تهش فهمید دارم سرد جواب میدم گفت فعلا عصبانی هستی. گفتم اره فقط دم پرم نباش که بدجور قاطی ام. واقعا بعضی پسرا خیلی خرن. عمو خب 2 بار باهات صدسال پیش اومدم بیرون دیدم فازی باهات ندارم بکش بیرون از ما دیگه. از من برا تو هیچی در نمیاد. الانم که میبینی اعصابم خورده هی گیر میدی و راه حل های چرت و چرت میدی

    پ ن 2: اوففف همجنان عصبانیم 

     

     

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • گندم شادونه
    • سه شنبه ۲۷ شهریور ۰۳
    نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو

    مولوی